عنوان:

دانشمند و قایقران

مرد قایقرانی بود که در ساحل رودی پهن کار میکرد. او مسافران را به آن سوی رود می برد.

روزی دانشمند بزرگی که تعداد بسیاری کتاب و فرهنگ لغت را از حفظ داشت، سوار قایق شد.

زمانی که وارد قایق شد، قایقران به او خوشامدگویی گفت و شروع کرد به صحبت کردن.

دانشمند از نوع حرف زدن قایقران متوجه شد که او علم و دانش زیادی ندارد به همین دلیل با غرور پرسید: "بگو ببینم دوست عزیز، تو تابحال به مدرسه رفته ای؟"

قایقران همینطور که پارو میزد گفت: "نه، هیچ وقت"

دانشمند گفت: "پس نیمی از عمرت را از دست داده ای."

قایقران از شنیدن این حرف دلخور شد اما چیزی نگفت.

وقتی قایق به وسط آب رسید جریان تندی آمد و قایق را برگرداند. هر دو مرد به آب افتادند.

قایقران دانشمند را دید که دست و ما میزند تا غرق نشود.

فریاد زد: "شنا کردن را یاد گرفته ای استاد؟"

دانشمند همینطور که دست و پا می زد گفت؛ "نه"

قایقران گفت: "پس کل زندگی ات را از دست داده ای دوست من!"